در مورد آموزش پزشكي و سازمان‌دهي پزشكي دولتي و قانوني در چين اشارات قبلي را در بالا ببينيد.
19. باوردرماني (مقدمه‌، 2، 885-887)1. احتمالاً باوردرماني به قدمت بشريت است‌، ولي لازم‌ نيست به منشأ نامعلوم آن بپردازيم‌. سير تحول از اخلاق پزشكي تا روش‌هاي باوردرماني بسيار طبيعي است‌. بسياري از نوشته‌هاي بقراطي‌، كه شالوده‌ٴ آداب و اخلاق پزشكي را تشكيل‌ مي‌دهد، به كرات توضيح مي‌دهند يكي از وظايف پزشك اين است كه ذهن بيمار را آرام سازد. يعني پزشكان بقراطي قبلاً مي‌دانستند باوردرماني بخشي اساسي از درمان علمي است‌.
درست است كه امروز وقتي از باوردرماني سخن مي‌گوييم‌، آن را در پيوند با روش‌هاي‌ علمي نمي‌شماريم‌، بلكه مستقل و مجزا از آن مي‌دانيم‌. در سده‌هاي ميانه‌، با اين‌كه موضوع و ماهيت ايمان ممكن بود بسيار متفاوت باشد، وابستگي مطلق به ايمان براي درمان بيماري‌ تقريباً جرياني جهاني بود.2 پزشكي بودايي بيشتر مبتني بر باوردرماني بود (نك مقاله‌ٴ بيو در هوبوگيرين 1937) و همين را در مورد پزشكي مسيحي نيز مي‌توان گفت‌، گرچه در آن روزها آن را نمي‌شد علم مسيحي ناميد. سنت باوردرماني در عهد جديد با قدرت تثبيت شده بود و هر نوع‌ احياي آن در سرزمين‌هاي مسيحي طبعاً مبتني بر سابقه‌ٴ آن در كتاب مقدس بود. در جهان لاتيني‌ و در بيزانس هر دو، تقدس خيلي زود با قدرت شفادهي پيوند يافته بود؛ در واقع‌، اين قدرت‌ به صورتي كه در زندگي يا پس از مرگ (به وسيله‌ٴ بقاياي متبرك قديسان‌) اعمال مي‌شد، به‌زودي‌ به صورت يكي از نشانه‌هاي قطعي (ولو به خودي خود ناكافي‌) مقدس بودن يك شخص‌ شناخته شد. شرح شفاهاي معجزه آسا يكي از جنبه‌هاي اصلي فرايندهاي متبرك ساختن و تقديس كردن بزرگان دين بوده كه تا به امروز زير نظر جامعه‌ٴ شعاير كليساي كاتوليك اداره شده‌ است‌.3 هنگامي كه هربرت روسويده (متوفا 1612) كشيش يسوعي‌، خلاصه‌اي از كارهاي‌قديسان را منتشر كرد، قصد داشت مجلد آخر را به جدول‌هايي اختصاص دهد، كه يكي از اين جدول‌ها شامل‌ رده‌بندي قديسان به‌ترتيب الفبايي نام بيماري‌هايي باشد كه به شفاعت هريك از آنان درمان‌ مي‌شد.4 چنين فهرست‌هايي‌، كه به شخص امكان مي‌دهد تا در هر فوريت پزشكي‌، قديس لازم را براي جلب حمايت يا شتافتن به زيارتش پيدا كند، حتي امروز هم منتشر مي‌شود، ولي من‌ فرصت پيگيري اين مطلب را ندارم‌.5 در سراسر قلمرو مسيحيت‌، از شرق تا غرب‌، بيماري را با بقاياي‌


1 .براي گزارش كلي نك (W. F. Cobb (ERE, 5, 697-701, 1912
2 .يعني در هر كشوري عده‌ٴ زيادي در اين بينش سهيم بودند.
CE (13, 144-45, 1912) .3
H. Delehaye: L'oeuvre des Bollandistes 1615-1915 (p. 12, Bruxelles 1920). (Isis 28, 10) .4
5.اطلاعات كمي مي‌توان از كتاب زير به‌دست آورد: (Clay(p. 244-71, 1909 و از ,(H. Samson: Die Schutzheiligen (349 p., Paderborn 1910. 
در مورد كليساي ارتدكس نك‌
(M. Hamilton: Greek saints and their festivals (p. 38-27, ,Edinburgh 1910